behruze perhan meshki
هــزار جـهد بكردم كه يار من باشي
مـــــراد بخش دل بي قرار من باشي
چــراغ ديـده شب زنده دار من باشي
انــيس خاطر اميـــــدوار من باشي
چــو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در ميخانـه خداوند گار من باشي
ازآن عقيـق كه خونين دلم زعشوه او
اگر كنـم گله اي غمـــگار من باشي
درآن چمن كه بتان دست عاشقان گيرد
گــــرت ز دست برايد نگار من باشي
شبــــي به كلبه احزان عاشقان آئي
دمــــــي انيس دل سوگوار من باشي
شود غزالـــــه خورشيد ميد لاغر من
گر چه آهوئي تو يكدم شكار من باشي
سه بوسه كه از دو لبت كردي وظيفه من
اگــــــر ادا نكني قرض دار من باشي
من اين مـراد ببينم بخود كه نيم شبي
بجاي اشك روان در كنـــــار من باشي
********
وصل تـو گر آن نفس آخر است
از همه عمر آن نفس آخر است
كي اشكاتو پاك مي كنه شب ها كه قصه داري دست به موهات مي كشه وقتي منو نداري
شونه كه مرحم حق حقت مي شه دوباره از كي بهونه مي گيري شب هاي بي ستاره
برگ ريزان پاييز چشم به رات نشسته از گل و خاك جمع مي كنه برگ هاي زرد و خسته
كي منتظر مي مونه حتي شبهاي يلدا تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا كي از سرود بارون
قصه برات مي سازه از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه كه از ستاره بارون اسمشو غم ميزاره
نكنه ستاره اي بياد ياد تو رو نياره نكنه ستاره اي بياد ياد تو رو نياره
**********
مخــــــور جامم عشقم بــــده شرابي
پر كـن قدح كه بي مي مجلس ندارد آبي
وصف رخ چو ماهش در پـرده راست نايـد
مطـــــرب بزن نوائي ساقي بده شرابي
شد حلـقه قامت من تابعداز اين رغيبت
زين در دگر نراند ما ار به هيچ بابي
در انتظــــــار رويت ما و اميدواري
در عشوه وصـــــالت ما و خيال خوابي
مخمـــور آن دو چشمم آيا كجاست جامي
بيمــار آن دو لعلم آخر كم از جوابي
**********
گل،بـي رخ يار خوش نباشد
بي بـاده بهار خوش نباشد
طـــرف چمن و طواف بستان
بي لالــه عذار خوش نباشد
رقصيــــدن سر و حالت گل
بي صوت هــزار خوش نباشد
با يـار شكر لب گل اندام
بي بوس و كنار خوش نباشد
هر نـقش كه دست عقل بندد
جز نـقش ونگار خوش نباشد
**********
گر بود عمري به ميخانه رسم بار دگر
به جـز از خدمت رندان نكنم كار دگر
خرم آن روز كه بـه ديده گريان بروم
تا زنـــــم آب در ميكده يكبار دگر
معرفت نيست دراين قوم خدا را ببيني
تا بـرم گوهر خود را به خريدار دگر
********
با تشکر از دوست خوبم
mehdi original
بهروز پیرهن مشکی
